من آمده ام وای وای

سلام

سال نو مبارک

من آمده ام وای وای برین کنار

آره بلاخره منم به پشت در مرغداری رسیدم و دارم مثل همتون بجز مسعود و حُجی جون  قولی قولی قوقول می کنم

فقط از الان ۵۲ ساعت مونده تا  

 آره پنج شنبه جشن نامزدیمونه  (البته خیلی خصوصی)

داشنم پیغام ها رو چک میکردم رسیدم به خواهر مطهره :

به مرتضی: اميدوارم سال ديگه با خانوم و سه چهارتا پسر کاکل زری پای سفره هفت سين بشينی ! از mp3 هم قراره رد کنید دیگه ..ببینم چند مرده حلاجید جوونا !

اینو پارسال شب عید بهش گفتم امسال جبران کرد و عین همون و ادیت کرد و به خودم پس داد   

همگی خوش و سلامت باشید    

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٦


 

 

با سلام خدمت همه دوستان
پیشاپیش سال جدید را به همه شما تبریک میگم و امیدوارم در این سال بعضی از اون سال بالاییها از ما سال پائینیها درس گرفته و زذ شوند
به امید سالی پربرکت وشادی برای تک تک شما
ریاض

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٦


جديدترينهای خبر ۴۱۲

سلام به همه باحالای ۴۱۲

(از طرف مسعود)

این دیگه فقط شامل حال بروبچ ۴۱۲ نممیشه ها  اونایی که سر میزنند و سراغ میگیرند الان اعضا ۴۱۲ هستند

(میدونم همتون الان گفتین بسه دیگه خودت رو لوس نکن )

خوب راستش به نظر میاد که از آن بالا کفتر میاید......

برا همین بعضی که خوب کاملا ناشناخته هستن حضورشون ناشناخته تر شده و ۴۱۲ داره خاک میخوره لذا از اونجا که من همیشه فقط وقتی باهام کار داشتن شاید در صحنه ای سراغی ازم گرفته میشد(اصلا اشاره به حسن خاصی نیست!!) بر خودم لازم دیدم که مجددا در صحنه حاضر بشم

 

اول یه هفشدهتا ( عمری که بتونی این کلمه رو اول کاری بخونی۷-۸-۱۰تا) تبریک جمیعا بدهکاریم به هادی خان با   بابت ۱--هدی خانمش(از الان براش دنبال دوماد نباش) ۲- بابت تولدش       بعد به عباس اقا بابت سفر زیارتی سیاحتی ماموریتی توریستی (۱ ر وسطش جاافتاده)    بعد به عباسو بابت آشتی پسرش که بابا رو از خونه انداخته بود بیرون(باباش جا نداشت از اداره بهشون تهران ۲-۳ شب خوابگاه جمعی دادن با بعضیا(حالا کاری نداریم بعضیا از کدوم توابع قزوین بودن!!)      بعد به ممباقر که فکر کنم توپ دومش نزدیک وقت اضافه باشه      بعد به حجت جون که کللی مدرک ساختمونی برا خودش جمع کرده      بعد به مجید جون که بخاطر شنیدن کلمه بابا از دهن بچچش فکر کنم الان گیجتر از همیشه است       بعد به حسن که که خانمش در استانه فراغت از تحصیله و کمتر مجبوره به دلیل اینکه از رشته خانمش سر در نمیاره ظرف بشوره        بعد به مرتض که فکر کنم کفترا رو سرش خرابکاری کردن ولی هنوز ننشستن رو سرش (اینتور که بوش میاد یکی دوبارم اون رو سر کفتراا.....آره خیلیم بوش بده!! رایس هم بده بلر هم بده.... چیه؟ بد فکرا  !! دهه )       بعد به نعمت که برا اینکه عریضه خالی نباشه    بعد به آویزونا که هسا میخواد نیرو بگیره لابد جون خودشون این ۲ تا رو هم فقط میخواد    بعد به هادی خان که بچچش الان دیگه برا خودش مردی شده و بواسطه رشد فرهنگی  تحصیلی ان فحشهای خوب بلده ضمن اینکه اقا موبایلشون هم مبارک مجددا !!        بعد مهدی خان که قطعا الان وزنه بزرگیه هم در کار هم در خانه (یکیش خوبه یکیش بد)  بعد به اکبر که گمونم الان دیگه خونه دار شده باشه ان شا‌‌الله   

 دیگه هیچ حدس و گمانی ندارم که بتونم بابتش تبریک بگم -

(کرمانی بخونید) جووون مادراتون( madratun ) هم جوراباتون بوشورین(=بشورید  ر.ج. ده بالای کرمان ،کلا شستمان در این منطقه رایج بوده) هم یه چیزی بنویسین حوصله این بندگان خدا هی رسیدگی میکنن سر نره خوب     بعدشم   تو غلط( qlat به نظر میرسد glat در سلمانی از این کلمه اخذ شده چون مو دیگر هیچ غلطی نمیتواند بکند) میکنی میای ایجو( =اینجا  ر.ج. ده پایین کرمان که...) مطلب نمینویسی

 به  همگی ارادت داریما ! به زودی اخبار جدید از اسوشیطون پرس در مورد باز دارد کفتر میاید.......... یک دانه (استغفرالله) میاید به شرح حاج میرزا مسعود بلغمی

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٥


مرتضی سلام اول ادیتش کن. ( عمرا {مرتضی} )

 
سلام به همه برو بچززززززززز
میبینم که با تغییر ساعت بانکها (به قول مسعود) عباس آقا به شغل مقدس بچه داری
و همسر داری پرداخته و وقت شریفشونو بیشتر در بیت معظم مصروف خدمت به خلق الله
میکنن خدا قبول کنه. آقا مرتضی هم جدیدا بدلایل نامعلوم دپرس هستن (شاید هم بدلیل خراشیدگی منتها الیه سمت راست انگشت شصت دست راستشون تحت مراقبتهای ویژه هستن )  .
نامردای اصفهان نشین حالا که هیچ حالی از ما نمی پرسین لااقل هر وقت میاین تهران یه ندای به مابدین تا چشم دلمون
به جمال کبریایتون منور بشه.
 .به امید دیدار
 
راستی مسعود سسسسسسللللللللاااااااام

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥


عباس آقا ممنون که خداحافظی کردی

دوستان سلام

(از طرف من!!‌ چون منو کسی نمیشماسه --> مسعود)

عباس آقا (نه عباس) (عباس اقای توی پیامهای دیگران همون عباسه (لندنی) ولی اين یکی رو  عباس آقا منظور نظرمه )
اخيرا مدت ۲ روز ترهون (همون تهرونه بر ما بچه شهرستانيا) تشريف داشتن
از اين که در پایان روز دوم تماس گرفتن و خداحافظيشون رو اعلام کردن خيلی خدا بگم چيکارشون کنه ! انگار نه انگار که ما داريم تو غربت حال ميکنيم و جای همتونم خالی و هرکی هم حسوديش ميشه الحسود لا يسود و پاشه بیاد تهرون که همگی با هم غربت کنیم ! بماند که وقتی همه با هم باشیم که غربت نمیشه ! پس قربت کنیم .

اما تذکر به دوستان   ار       جمند ؛ من جمله مجید و عباس و عباس آقا که تهرون به حضورشون مزین میشه و ما  بینصیب میمونیم (آخه قوم و خویشهای عیال تا کی ؟‌)  

((( نه حالا خودت تا میری اصفهان همشون رو از دم سر میزنی ؟؟!!!‌ )))

<<< چیه ممنم نمیزاره - خونه فامیلام که نمیرم  >>>

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٥


بچه ها حسن قاطی کرده (مرتضی )

سلام مرتضی اینو بذار تو (412)
نامردا چرا هیچکس به 412 نمیاد
مردیم از بس مطلب تکراری خوندیم
مخصوصا به 412ایهای اصفهانمیگم مگه یه کارته اینترنت چند تومنه؟
هادی خان تو دیگه چرا؟
عباس لندنی از تو بعیده؟
هادی بابا که کلآ بی معرفت شده.
بازم دمه مرتضی و مسعود و رباض و خودم گرم.
حسن

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٥


 

سلام
حسن هستم.
راستش ديشب كرج!!!! بودم و شاهد بارش اولين برف پا ئيزي
ياد روزهاي برفي دانشگاه افتادم و اون همه برف بازيهاش.
اگه يادتون باشه اولش به دو گروه تقسيم مي شديم اما با ادامه وقتي ... تو .... مي شد
هر كي به هركي مي رسيد يه حالي بهش ميداد.
البته ماندگارترين خاطره برف بازي براي من مال روزيه كه برف ريختيم تو .....ﻪ .....اس آقا كه بعدﺃ مفصل براتون مي نويسم.
بيشتر از اين كارتتونو حروم نمي كنم. خواستم فقط بگم كه ما هم هستيم و فراموشمون نكنيد.
به اميدحضور بيشتر هممون تو 412ي ماندگار.
راستي اگر كاري باهام داشتين يا تو خوابگاه برام پيغام بزارين يا به قول مرتضي برام نامه برقي بفرستين:
h_asgari98@yahoo.com
خدا نگهداره همتون باشه. (تقديم به دوستان عزيزم كه دلم براشون تنگ شده):
You are friends who are all of kind,
with kind hearts, and razor-sharp minds.
You love living and make the best out of life.
You always listen and don't live for strife.
You are generous, and your heart's made of gold.
You'll even be my best friends when we're really old.
You read my mind and you always know what to say.
For being all off kind, I'd like to think you today.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥


 

سلام

توجه توجه .....دودوروو دووددرووو دوددروودودود

خوانندگان عزیز توجه فرمایید ........به خبری که اجازه انتشار آن هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید

      مجاهد نستوه - شهید زنده - مرده متحرک - اسکلتی از پوست - اقا سید ریاض

    زندگی نکبت بار مجردی را وداع گفته و به دیار زندگی ذلت بار متاهلی شتافت        

بدین وسیله شکسته شدن طلسم گروه آویزونها رو به تبعه تبریک و برای نامبرده طلب خوشبختی و مغفرت داریم

لازم به ذکر است خاطی هیچکدام از اهالی دهات ۴۱۲ را داخل آدم حساب نفرموده و هرگونه دادن سور و شیرینی و.... را توهمی برنامه ریزی نشده اعلام کرد.

نیمه شعبان مراسمی خودمانی با حضور عناصر فامیل طلب در قم به میمنت این پیوند خجسته صورت گرفت که بدینوسیله اعتراض خود و حزب یکپاچه!!  ۴۱۲  را به این متاهل معلوم الحال تبریک عرض نموده از خداوند منان علو درجات را برای زوجین مغفورین مبروکین مجهولین مشکوکین بی معرفتین خواستاریم

                     السلام علیکم جمیعا ---------------- محضر مبارک  سید ریاض (دامنة اضافاته)

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥